
زخم شمشیراز خونه داداشم اومدم بیرون که دیدم در خونه همسایه غلغله جمعیت هست و همه مضطرب، که یهو خانمش با سر ورم کرده و پای لنگان چادرش رو تو صورتش کشید و جمعیت رو کنار زد و رفت.نزدیک خونمون بودم که یه مردی که یه دستمال یزدی به سرش بسته بود و شلوار کردی پاش بود از موتور درب و داغون سوزوکی پیاده شد دم در وایساد و مشت و لگدی بود که تو در میزد صاحب خونه با صورت برافروخته اومد بیرون و من آستانه در خونه ایستاده بودم،بگمونم برادر یا عموی زن بود که مرد گفت:حالا دیگه دست روش بلند میکنی؟!و مرد صاحب خونه گف...
ادامه مطلب